علاقه ای به تماشای برنامه های تلویزیونی نداشتی
علاقه ای به نگاه کردن تلویزیون نداشتی ، برات شعر و داستان می گفتم 
گوش نمی کردی فقط دوست داشتی برای آهنگ بزارن تا به قول خودت نیناینای کنی دور خودت می چرخیدی و وقتی هم سوار ماشین می شدیم صدای ضبط ماشینو تا آخر زیاد می کردیو می رفتی عقب شروع به رقصیدن می کردی وقتی می رفتیم بیرون تو بغلم می خوابیدی وقتی میومدیم خونه بیدار می شدی و گریه کردی و می گفتی بریم دردر ، دوست داشتی تو خیابونا راه بری از اینکه تو ماشین دورت بدن خسته می شدی هی می گفتی مامان بریم دردر ، نصفه شب تو خواب گریه می کردی می گفتی بریم دردر ، دو قدم راه می رفتی و خسته می شدی می خواستی بغلت کنم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




علاقه ای به تماشای برنامه های تلویزیونی نداشتی
