منو دوست داری
محراب ، وقتی که فضولی می کنی یا خودکار رو برمی داری روی در و دیوار خط خطی می کنی و خلاصه از این کارا ، بهت می گم محراب من دیگه مامانت نیستم ، شما هم سرت رو میاری پایین و چشماتو می بندی و چند لحظه ای آروم می شینی وقتی خسته می شی از اتاق می ری بیرون ، وقتی می بینی من که صدات نمی زنم خودت میای پیشم و ازم می پرسی منو دوست داری ، منم جواب می دم : آره ، خیلی دوستت دارم ، اینهمه این سوال رو ازم می پرسی که آخرش خسته می شم و می گم : نه دوستت ندارم ، دوباره ازم می پرسی : مامانی منو دوست داری ، می گم : آره ، بابایی منو دوست داره ، می گم : آره ، اسم همه رو می گیو منم جواب می دم : آره ، بعد خودت می گی من عزیز مامانم ، پسر بابایی ، عمر بابا ، جون مام...
نویسنده :
مادر
18:20




